تبليغاتX
๛๛ ๛๛ پاتوق شهر خمین ๛๛๛๛

๛๛ ๛๛ پاتوق شهر خمین ๛๛๛๛

 سلام سلام سلام 

از این که با وبلاگ من اومدید ممنونم اما خواهش میکنم که تا لود شدن

 صفحه صبر کنید اگه خواستید عکسهای منو ببینید میتونید به ادامه مطلب

 برید بوس بوس بوس

 راستی منتظر نظرات شما هستم یادتون نپره

 

سلام خوش اومدی به این وب

 

 

+نوشته شده در جمعه 19 آذر1389ساعت3 قبل از ظهرتوسط بهرام | |

روزی مـی گذشتم از ویـرانه ای

چــشم مسـتم افـتاد کنج خانه ای

پـــدری پـیر و فــلج کــنج خــانه

مــادری مات وحـیران چـون دیـوانه ای

پـسرک زسـوز سـرما دندان به هم میزد

دخترک مشغول عیش و نوش با بیگانه ای

می فروشد عــصمتش را بهر نــان خانه ای

ساقیا ، امـشب صدایت با صدایم ساز نیست

یاکه من بسیارمستم یا که سازت ساز نیست

نـــاکـامی مـــن از خود کـــامی تـــوست

وین سوختگی های من از خامی توست

نگـذار که در عــشـــق تـــو رسوا گردم

رسـوایی مـــن باعث بـــد نامی تـــوست

09357117553 

+نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت11 بعد از ظهرتوسط بهرام | |

سلام من یک بوس کوچولو هستم میتونم چندلحظه روی لپ شما استراحت کنم؟ 

قرمزی چشاتیم نفازولین بریز فناشیم

......................................................

عشق خونت را دواتت می کند

شاه باشی عشق ماتت می کند

آه عجب کاری به دستم داد دل

هم شکستم ، هم شکستم داد دل.

....................................................

ماهـرویــان عــالم رحـــم نـدارد دلــشان

باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز ازل کــه سـرشـتـنـد گل پـیکــرشــان

سنگی اندر گلشان بود که آن هم شد دلشان

خاک شود هر که در این خاک زیست

خــاک چـه دانـد کـه در خاک چــیست

سـر انـجام کـه بـایـد به خــاک رفــت

خـوشا آنکه پــاک آمـد و پــاک رفت

نظر یادت نره


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت1 قبل از ظهرتوسط بهرام | |

  عشق چیست 

 جملگی در حكم سه پروانه‌ایم
در جهان عاشقان، افسانه‌ایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند
آری آری این بود معنای عشق ...
عشق چیست
 

+نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت1 قبل از ظهرتوسط بهرام |

سرگذشت انسان در قالب شعر

روز آخر یا به رازی یا به زور*می کشندت می برندت سوی گور

کهنه پیچ و پـنبه آجـینت کنند*تـا سوار اسب چو بنیت کنند

گرشبی مدهوش،مدهوشت برند*گر ز پا افتی سر دوشت برند

می برند و می سپارندت به گور*می شوی همسایه اهل عبور

تا ز شم خلق پنهانت کنند *دوستانت خاک بارانت کنند

لشکر مور،خیل مارها می گزندت بارها و بارها

کرم پیماید سراسر پیکرت *گاه از پایت خورد گاه از سرت

بعد چندی استخوان ترسناک*ماند از جسم رعنا زیر خاک

قصه غم بار پایان است این*درگذشت تلخ انسان است این

آنچه خوردی مال مور*آنچه بردی مال توست

آنچه مانده مال وارث*آنچه هست اعمال توست

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت2 قبل از ظهرتوسط بهرام |

گر پادشاه عالمی بازهم گدای مادری

اگــر روزی مـــرا کردی فـــراموش

الهی شب بخوابی صبح بشی موش

هیچ خلافی ارزش گریه مــادر را ندارد

مـــهربانی کن شـــــاید فردایی نــــباشد

هرگاه غروب غم انگیزی دیدی به یادم باش

تــا هر گاه طلــــوعی دیدم به یــــادت باشــم

به نام آنکه ابری را میگریاند تا گــلی را بخنداند

آنقدر شکست می خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم

+نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت1 قبل از ظهرتوسط بهرام |

 بري اطلاعات بيشتر ازتمام مطالب به ادامه مطلب برويد

*با لابردن سرعت در استارت* 

*قفل گذاري قوي بر روي سيستم*

*ويروس کشي توست برنامه اي که حتي فکرشم نميکنيد*

*ورود غير مجاز به شبکه درکافينتها*

 

*وخيلي از برنامه هاي ديگر براي ديدن به ادامه مطلب برويد*

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت1 قبل از ظهرتوسط بهرام |